dancingwithquestions

بفرمایید آب انگور :)

داستانهای واقعی از بطن جامعه

پرده یکم:

پنج و بیست و شش دقیقه صبح بود. اتوبوس مورد نظر نیامد. قیافه های خسته و خواب آلود مردمی که به ترتیب از روی نیمکت ایستگاه سقف دار اتوبوس بلند می شدند و جدول زمان بندی را نگاه می انداختند. اتوبوس بعدی ساعت شش می آمد و می شد از نگرانی چهره ها حدس زد که خیلی ها دیرشان شده بود. ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه اتوبوس دیر کرده آمد اما با سرعت بسیار زیاد رد شد و توقف نکرد! فریاد فحش از بیشتر منتظران برخاست که کمترینش حرامزاده بود! جوانی که لباس زیبایی پوشیده بود با پای راست محکم به نیمکت فلزی ایستگاه لگد زد و طبق انتظار پای خودش لنگ شد!

پرده دوم:

ماشینی زیگ زاگ وار با سرعت در یک بولوار حرکت می کرد. راننده ماشین پسری بود که قرار بود دوست دخترش و دو تن از دوستانش را به جشن فارغ التحصیلی دختر برساند. ماشین با ترمزی سخت اما قابل کنترل ایستاد. ترافیکی عجیب خیابان را بسته بود که در آن قسمت و به این شدت سابقه نداشت. دختر که قبل از دیدن ترافیک هم دلشوره داشت شروع به غرغر کرد. عصبانیت را می شد از چهره پسر خواند. قول می داد که منطقه را بلد است و اولین کوچه که بپیچد می تواند از این ترافیک رها شود. اما با بدشانسی اولین کوچه هم توسط یک کامیون حمل مواد غذایی مسدود شده بود. راننده پیاده شد و شروع به داد و فریاد کرد و کارگران آن کامیون هم با بی توجهی و اعلام اینکه کارشان فقط پنج دقیقه طول می کشد با او برخورد کردند. راننده به سمت ماشین برگشت که بنشیند. در ماشین را باز کرد و سپس در ماشین را محکم بست و با شتاب به قصد گلاویز شدن به سمت کارگران کامیون مواد غذایی راه افتاد!

پرده سوم:

مهمانی خیلی شلوغ بود و دختر دست دوست پسرش را ول نمی کرد اما سرش همه طرف می چرخید و همه را برانداز می کرد. از چشمهایش معلوم بود که خیلی مست است و موقع حرف زدن با پسر با کف دست روی سینه اش می کشید. چند آهنگ پشت سر هم دست پسر را گرفت و به زور او را برای رقص به میان مجلس برد اما بالاخره پسر خسته شد و او را پیش خودش نگاه داشت در حالی که دستهایش را از پشت روی سینه و شکم او انداخت بود و سر او را می بوسید. از صورت دختر معلوم بود که او از این وضع راضی نیست و با تقلا خودش را از دست پسر رها کرد و همان گوشه ایستاد. چیزی آرام گفت که پسر کمرش را به سمتش خم کرد تا بهتر بشنود و سپس به سمت بار مهمانی رفت تا مشروب بیاورد. دختر در جایی که ایستاده بود، شروع به رقص کرد و خیلی زود با دو نفر که با هم می رقصیدند قاطی شد. پسر با لیوان های پلاستیکی مشروب بازگشت، آنها را روی زمین انداخت و اولین مشت را به پشت سر یکی از کسانی که از پشت به دوست دخترش چسبیده بود و گوش او را می بوسید زد.
پشت پرده:

تمام این داستان ها واقعی بود و نه در ایران بلکه در یکی از مرفه ترین کشورها، در مرفه ترین شهر و در یکی از مرفه ترین محله ها اتفاق افتاده بود. در کشوری که حقوق کارگر ساده حداقل از چهار هزار دلار شروع می شود و در آن سمت قیمت مرغ چیزی حدود پنج تا هفت دلار است. کشوری که ماشین تعرفه گمرکی دویست درصدی ندارد و الکل و شادی و رقص و کلاب و کلا همه چیز جز مواد مخدر آزاد است. کشوری که بدترین ترافیکش در مقابل ترافیک همت مانند کرم خاکی در مقابل مار پیتون است. نه صف بنزین دارند، نه صف مرغ. هم حمل نقل عمومی عالی دارند و هم خدمات اجتماعی شاخص در سطح جهانی. چه بگویم که اصلا قابل قیاس نیست در هر زمینه ای! محیطی از هر نظر آرام و بدون فشار در مقابل محیط پراسترس و غیرقابل پیش بینی ایران!

از دوستی ایرانی شنیدم که چند وقت پیش بر طبق مد روز باز هم از ایرانی ها بد می گفت که آی مردم ما عصبی اند، وای مردم پرخاشگرند، مردهای ما به این صورتند و زنان ما به آن صورت و فریاد که چه نشستید که ایرانی ویروسی بدخیم برای بشریت است! یاد این داستانها و صدها داستان دیگر افتادم که با چشم خودم دیدم و لمس کردم. واقعا اگر همین مردم به ظاهر آرام خارجی را در همان وضعیت مردم ما قرار دهید، چه واکنشی نسبت به بقیه افراد جامعه خواهند داشت؟

حال عده ای دیگر داد می زنند: آری به پا خواهند خاست و در مقابل ظلم انقلاب خواهند کرد! ایرانی ترسوست. ما نه. اما بقیه ایرانی ها ترسو اند!

اما اگر بیش از دوازده هزار نفرشون طبق آمار رسمی اعدام شوند و هزاران نفر دیگر هم مخفیانه کشته شوند یا به زندان بروند یا تبعید شوند؛ اگر به زندانی ها در زندان با شیشه نوشابه تجاوز شود و خانواده ها به گروگان گرفته شوند، زنان باکره قبل از اعدام مجبور به همخوابگی با شکنجه گرانشان شوند و هزاران جنایت دیگر و بافت مذهبی جامعه و دیگرهای دیگر؛ من مطمئن نیستم که همچین اتفاقی به همین سادگی که خیال می کنند بیافتد یا اگر هم اتفاقی بیافتد به همان ترتیبی خواهد بود که ایرانی به هر حال انجام خواهد داد.

ایرانی اگر چیزی از نمونه خارجی(و در اینجا منظور غربی ست) بیشتر نداشته باشد، کمتر ندارد.

زنده باد هموطنم
به امید هموطنانی متحد برای ایرانی آزاد و آباد

آیاتی چند از سوره مبارکه یاشار

قسم به یاشار(1) و قسم به اشکهای مادرش(2) و قسم به رنجهای پدرش(3) ما [دنیا را] اینچنین نیافریدیم که همواره بر یک پایه بچرخد(4) صبر پیشه کنید و به مبارزه ادامه دهید که نقی غرغر کنندگان را دوست ندارد(5) [ماله کشان] گویند [حال که بلا آمده است] چرا ساکت نمی شوید؛ پس خودتان [مسئول] هستید، نه جنایتکاران!(6) بگویید نقی ما را از برگزیدگان قرار داد تا آگاهی را [بر زمین] پراکنده کنیم و [خرافه را] بزداییم؛ وای بر ما اگر بدانیم و [چشم] فرو بندیم(7) [عباسیان] گویند همه اسیر و زندانی می شوید و [به هلاکت] می رسید(8)به آنها بگو در راه نقی [تا آخر] ایستاده ایم(9) و به راستی، نقی صبورترین و رنج کشیده ترین است(10)

آیات 1-10 سوره مبارکه یاشار
قرعان نقید

آری، من نقوی هستم

متهم شدم که از سیا پول می گیرم و با موساد در ارتباطم. اما دانشجویی تنها در هلند بودم. متهم شدم که وهابی هستم و بهایی به این دنیا آمدم. اما دانشجویی تنها در هلند بودم. متهم شدم که کافری مسلمان خوارم و مانند یک جنایتکار توصیف شدم. اما دانشجویی تنها …

آری من نقوی هستم که در همان کشوری به دنیا آمدم که شما دنیا آمدی. همسایه دیوار به دیوار خانه ای بودم که تو زندگی می کردی. رفیق هم نیمکتی تو در مدرسه ای بودم که با هم درس می خواندیم.

آری من نقوی هستم. به لبخندم نگاه کن. تا به حال هیچ مسلمانی نخورده ام. به اشک هایم دست بکش. تا به حال پدر کسی را شکنجه نکرده ام. به طنز تلخم بخند. صبر کن. داری آینه را میشکنی!

حال که به من حقیقی من نگاه می کنی، به خود حقیقی خودت نیز نگاهی بینداز. من نقوی هستم و اعتقادم را فریاد می کشم. گوش هایت را باز کن، من خود تو هستم. من بیگانه ای نیستم که گویا از سیاره دیگری بر اعتقادات تو فرود آمده ام!

تقاضای یک هوادار قدیمی از مانا و نیک آهنگ

سلام و درود نقی بر هر دوی شما بزرگواران مانا و نیک آهنگ عزیز باد.

یک نقوی هستم که سالهای سال است که با شما و فعالیت هایتان آشنا هستم و اگر اجازه بدهید یکی از علاقه مندان و دنبال کنندگان همیشگی شما بوده ام.

می دانم به دلیل اقتضای شغلتان و مسائل دیگر، تا می توانید از ورود به عرصه دین و دین داران اجتناب می کنید و حتی می توانم درک کنم که شاید اصلا با نقی و نقویان مخالف باشید. در هر صورت خواهش ما، نه در راستای تابوشکنی دینی قرار دارد و نه آسیبی به شما می زند!

همانطور که مطمئن هستم، با نگاه تیزبینتان به اخبار روز مطلع هستید. خانواده یکی از اعضای کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان توسط حکومت اسلامی به گروگان گرفته شده است. همگان قدرت کاریکاتور را در حمایت از دوست کاریکاتوریستتان در یکی از روزنامه های ایران را دیدند و باور کردند. از شما دو بزرگوار تقاضا داریم تنها در جهت حمایت از بی گناه و مخالفت با گروگان گیری اتودی بزنید و ساکت ننشینید.

شاید با همین حرکت های کوچک خود جان بی گناهی را نجات دهیم!

با احترام
صحابه سوال کننده و دونیم شونده

سکوت شما فراموش نمی شود. پدر و مادر «کافر مسلمان خوار» را به گروگان گرفته اند و مسئولش شما هستید!

بسمک النقیهم

روزی که فتوای قتل شاهین نجفی در فضای مجازی پیچید، در میان تشویق و تکفیرها، واکنشی که هیچ کس را به تعجب وانداشت، ماله کشی به اصطلاح روشنفکران دینی بود. ایشان به جای اینکه با تمام قدرت به  آدم کشان و قداره کشان بتازند. عبید زاکانی های دوران ما را «مسلمان خوار» نامیدند. سیاسی ترهایشان که هنوز تعداد سالهای قطع ظاهری وابستگیشان به حکومت اسلامی به تعداد انگشتان یک دست نرسیده است؛ در یک خط فتوای قتل رامحکوم کردند و ده پاراگراف باقی مانده را با شمشیر مغطله و سفسطه به طنزپردازان تاختند.

عجیب نبود که حکومت اسلامی با دیدن این حمایت ضمنی شما از حرکات کثیفش، این دشنه را عمیق تر فرو برد. خانواده یک نقوی به گروگان گرفته شده است. به جرم طنزپردازی پسر، پدر را شکنجه می کنند. خانواده ای را هزاران فرسنگ دورتر از پسر، گریان می کنند تا اعتراف جعلی بگیرند. حتی او را به ایران بکشانند و اعدام کنند. در انتظارم که ببینم، بر خانواده «کافر مسلمان خوار» در نوشتار بعدی تان چه نامی می گذارید!

از شما وابستگان قدرت و چشم دوخته به آینده حکومت در ایران بعید نیست که به نحوی بر همین حرکت نیز ماله بکشید و سر پیکان انتقاد را بر «کافران مسلمان خوار» برگردانید که این تنها و تنها هنری ست که دارید. اما روی سخنم به شما نیست ، بلکه از تمام آزاد اندیشان، کاریکاتوریست ها وبلاگ نویسان، فعالین حقوق بشر تقاضا داریم که با هر گرایش و مسلکی که دارند، در مقابل این جنایت تاریخی حکومت اسلامی و آزار و تهدید به اعدام خانواده ای به خاطر جرم فرزند آن خانواده ساکت ننشینند و یک صدا مخالفت خود را با هر رسانه یا هنری که در اختیار دارند، فریاد بزنند!

و من النقی نوقیئکم
صحابه سوال کننده و دونیم شونده
چهل و هشتم جماعی الاول سال دوم نقوی

پیشگویی جالب

روزی با امام در بیابان های سامرا به نماز آدم برفی ایستاده بودیم که ماری سفید و سیاه هیس هیس کنان به ما نزدیک شد! امام با معجزه امامانه شان دست راستشان را از چپ به راست تکان دادند و مار خطرناک دور شد.

همه با تعجب به امام خیره شده بودند که امام برگشتند، رو به من کردند و گفتتد: روزی در سرزمین قنبر فارسی مارانی سفید و سیاه حاکم می شوند. سپس ماران سفید و سیاه دیگری ادعای تخت سلطنت آنها را خواهند کرد. با این تفاوت که این گروه دوم قادرند خود را به هر رنگی در بیاورند و خطر نیششان را مخفی کنند!

در همان حال دعای امام مستجاب شد. برف آغاز به باریدن کرد و امام مانند بچه ای سرخوش به جهیدن و دویدن در دشتها پرداختند و دل اصحاب را از شادی لبریز کردند…

کافر کُشی و ماله کِشی – پاسخی به سروش

از نویسنده مهمان دونیم، فن آو هیز مجستی عزیز:

جناب آقای دکتر سروش،
مقاله “«فقیهان کافرخوار» و «کافران مسلمان‌خوار» دو روی یک سکه‌اند” را دقایقی پیش خواندم و بیش از همه تعجب کردم از اینکه این سخنان را از قلم شما می خوانم!
نخستین مطلبی که در مقاله شما چشم هر بیننده ای را میزند این است که شما به راحتی قتل و ترور مخالفان دین اسلام از سوی مسلمانان را با اهانت کردن به آنچه مقدسات شما و عده ای از ایرانیان است یک کاسه کرده اید! به راستی آیا این دو را از یک مرتبه و دارای یک اهمیت می دانید؟ یکبار دیگر این فسمت از مقاله خود را بخوانید: ” فقیهان به عمد و اصرار می‌کوشند تا نشان دهند که اگر بیش از این قدرت یابند، سری را بر گردن مرتدی و جانی را در کالبد کافری به جا نخواهند نهاد. کافر کیشان نیز به صد زبان با هم میهنان خود می‌گویند که اگر از چنبر استبداد بجهند، بی‌‌تردید و بی‌ دریغ، آزادی بدست آمده را صرف تمسخر و تخفیف آموزگاران دین و آموزه‌های آنان خواهند کرد”. آیا در نظر شما گردن زدن مخالفان با تمسخر عقیده مخالف در یک مرتبه است؟ آقای دکتر سروش، آیا معنی آزادی بیان را میدانید؟ به نظر شما این سخنتان بویی از حق آزادی بیان برده است؟

نکته دیگر آنکه، آیا پیش از نگاشتن این متن، لحظه ای تامل نکردید و از خود نپرسیدید که به راستی “کافر مسلمان خوار” خواندن امثال شاهین نجفی بویی از انصاف برده است؟ آنچه شما از حکومت سکولارها در ایران در سر دارید را از کدام تجربه تاریخی به دست آورده اید؟ در کدام کشور غربی در قرن 21 بی دینانِ به قدرت رسیده، دینداران را سلاخی می کنند؟ این شیوه اسلام عزیزتان است و گر نه در ادبیات هیچ یک از “توهین کنندگان” به مقدساتتان حرفی از خشونت دیده اید که حال می خواهید علاج واقعه قبل از وقوع بکنید؟
گفته اید که بی دینان ” به جای آنکه از در دوستی وآشتی درآیند” ” به شنعت زدن و خبث گفتن رو می‌‌آورند”. به راستی به چه دلیل بی دینان، که هر لحظه در ایران از سوی دینداران با انواع و اقسام توهینها روبرو میشوند و از کمترین حقوق خود محروم میگردند، باید از در دوستی با دینداران درآیند؟ آقای دکتر سروش، اگر قرآن را مطالعه کرده باشید میبینید که خدایتان مخالفان خود را “زنا زاده”، “نجس”، و “پست تر از حیوانات” میخواند. چرا این بی دینان هستند که همیشه باید ” مروت و مدارا و ادب و حرمت نگه‌داشتن” را رعایت کنند و بر شما و دینتان کوچکترین حرجی نیست؟ به قطع به شما میگویم که اگر روزی ” راه بازگشت آوارگان به وطن هموار شود” این دینداران ایرانی اند که باید دید چگونه میتوانند “بی‌ خفّت و بی‌ خجلت، چشم در چشم مردان و زنان و دختران و پسران بی‌ شماری بدوزند” که به دلیل عقایدشان و به زور دین اسلام مجبور به جلای وطن شده اند.
آقای دکتر سروش، آیا فراموش کرده اید که مقدسات شما برای خودتان مقدس است؟ آنان که شما “بزرگان”شان میخوانید در چشم ما قاتلین و مجرمینی بوده اند که خونهای بیگناهان بسیاری را ریخته اند. این همفکرانتان هستند که “به آیین محمدی بر یکدگر حلال شده‌اند وباذن خدا ازیکدیگرکام گرفته اند ، فرزندانشان را محمد و فاطمه نام نهاده اند”، مگر شما وقتی به هندوستان میروید نمیتوانید در چشمان مردم آنجا بنگرید زیرا که گاو مقدسشان را بارها و بارها تناول کرده اید؟ این مغلطه ای است بسیار عجیب که از “متفکر”ی مانند شما انتظار شنیدنش را نداشتم!

و اما جالبترین قسمت مقاله شما را آنجا دیدم که اول با استناد به قرآنِ خودتان ثابت کرده اید که اسلام را نمیشود از بیخ و بن کند (هر چند گمان نکنم مقصد بسیاری از دین ستیزان نابودی کامل دین باشد و آنان به یک حکومت سکولار قانع اند)! و بعد هم از تاریخ استناد کرده اید که “این شجره طیبه محمدی در فزونی و تناوری بوده است”. آیا براستی شما برگی از تاریخ اسلام را ورق زده اید که اسلام را “تمدنی چنین ستبر و سترگ” میخوانید. کدامین حکومت اسلامی بوده که قتل و غارت مخالفان را در سر لوحه کار خود نداده؟ از کشتن 700 نفر در یک روز میگویید یا از خراب کردن کتابخانه ها و به اسیری گرفتن زنان و مردان ایرانی؟ آیا منظور شما از ستبر خواندن این تمدن، همین جنایات بزرگ است؟

در آخر اینکه هدف اصلی بسیاری از دین ستیزان این است که مردم ایران را بیدار کنند تا دوباره در دامی که دین اینبار به اسم “روشنفکری دینی” و “دموکراسی دینی” برایشان پهن کرده نیفتند. در نظر آنان، تنها تفاوت شما روشنفکران دینی با حکومت اسلامی ایران در این است که هنوز حکومت به دست شما نیفتاده! بیدینان میخواهند که مردم به یاد داشته باشند که در پاریس “جمهوری اسلامی مثل سایر جمهوری هاست، لکن محتوایش قانون اسلام است” و در تهران “کشتار 67 و بستن روزنامه ها و انقلاب فرهنگی”.

نقویت و قطبیت

بسمک النقیهم

امروز در اکانت فیس بوک واقعی خود بعد از مدتها به قول معروف چرخ می زدم. دوستی از شاهین نجفی حمایت کرده بود، یکی از فامیل های او قصد ارشادش را داشت. و حتی بعد از وارد شدن بقیه مرتبطین فامیلی و رفاقتی کار به تهدید هم کشیده بود! دوستی درباره اسلام رحمانی نوشته بود و دوست دیگرم قصد راهنمایی او را داشت. فردی دیگر از اعراب بد گفته بود و دوستی از دوستهای او قصد داشت سر این پیکان خشم را به سمت مذهب بچرخاند و افراد دیگر هم وارد شده بودند و جدلی بنیادی در گرفته بود.حال که هر کلاس درسی، تاکسی ،هرجا که مردم کمتر ریش و پشم ببینند و جرات کنند دهانشان را باز کنند و حتی کانون گرم خانواده ها محل جدل موافقان و مخالفان است؛ سوالی که پیش می آید این است که با تشکیل نقویت و ادامه مستمر آن، آیا ابن جنبش جامعه ایران را به یک جامعه قطبی تبدیل کرده است؟ یا این قطبیت است که نقویت را ایجاد کرده است؟!

قرن های سیاه جامعه ایران در مقایسه با همتاهای اروپایی اش بسیار طولانی ست. بعضی حتی شروع آن را به قبل از اسلام و سلسله ساسانی نیز باز می گردانند. متاسفانه از قبل از اسلام  اطلاعات جامعی موجود نمی باشد اما بعد از اسلام داستان های زیادی وجود دارد که این سیاهی به طور پراکنده در آن اشاره شده است. خیام نه تنها در زمان زندگی به خاطر عقایدش در عذاب بود بلکه حتی پس از مرگ نیز پیکرش بر جزم اندیشان زمان گران آمد. حافظ و رازی قربانی کتاب سوزی شدند. حتی اولین زن ایرانی که در زمان قاجار حجاب از سر برداشت خفه شد و پیکرش در چاه انداخته شد.

مسلم است که هر اندازه که بر خط تاریخ به گذشته برگردیم، به دلیل نبود وسایل ارتباط جمعی و تاریخ نگاری وابسته به قدرت مستندات کمتری از این مطالب پیدا می کنیم. یکی از نویسندگانی که به تفصیل جامعه نه چندان دور ایران را به تصویر کشیده است، میرزا محمد علی محلاتی معروف به حاج سیاح می باشد. حاج سیاح بعد از 18 سال دوری و سفر به وطن ناصرالدین شاهی باز می گردد و به سفر خود در ایران ادامه می دهد. نتیجه این سفرها تصویری مستند از جامعه ای متلاشی، در حال پسرفت وعقب مانده است. مردمی که با کلاه شرعی آخوند در کرمان زن و دختر خود را چند ساعت به فروش می رسانند و در یزد اقلیت زرتشتی که نمی تواند سوار بر استر بماند اگر مسلمانی پیاده راه برود و از تمام حقوق یک انسان محروم است. دهاتی که در آن مردی به دلیل زیبایی همسرش مرتد خوانده می شود و آخوندی که همسر و خانه او را تصاحب می کند. مملکتی کاملا فئودالی که مانند تمام جوامع ارباب سالاری در تاریخ، با اتحاد محورهای مذهب و قدرت به حکومت غیر اخلاقی خود بر جامعه ادامه می دهد. حتی خود حاج سیاح در این فضا سالم نمی ماند و به دلیل نوشتن نامه ای انتقاد آمیز بیست ماه به زندان می رود.

در طول قرون مذهبی ها با سلاح ارتداد، قدرت های موازی قانون و درون قانونی و بی سوادی توده مردم جامعه را در دوران سیاه نگاه داشتند. پهلوی ها مستقیم و غیر مستقیم سعی در تغییر این وضعیت داشتند. حال چه اندازه موفق بودند و حتی به این جریان کمک کردند بحثی جداست. اما به نظر دونیم، جدا از سوابق طولانی دوران سیاه نفوذ مذهب بر ایران و مبارزه پنهان و آشکار بر علیه آن، نقطه عطف جریان مبارزه با دین در ایران را خمینی کبیر شکل داد! خمینی نه تنها قوانین شریعت را(که مسلما قوانینی انسانی به نظر بنده نیستند) را از پستوهای تاریک حوزه بیرون کشید و با شدت شدیدتری به جامعه تزریق کرد بلکه با اعلام ارتش بیست میلیونی، نسلی جوان ساخت که تعدادشان به طرز خنده داری از نسل قبلی بیشتر شد. خمینی و اعقابش نه تنها تمام کاستی هایی که یک کشور جهان سومی می تواند داشته باشد، در چشم این «بچه شیعه های آینده» با دین مرتبط کردند بلکه دین نه چندان زیبای اسلام را به زور تدریس، تکرار، تکرار و تکرار کردند. شاید همین جوانان مرتد حال حاضر اگر در ایرانی غیر اسلامی بزرگ می شدند، نه تنها قران را نخوانده بودند، تاریخ اسلام را نمی دانستند بلکه خیلی هم مسلمان بودند! به نظر شوخی تاریخی می آید، زیرا آنها نه تنها درب آشنایی با دین را به این نسل جوان که با فرمان خودشان ساخته شده بود گشودند بلکه با تصمیمات غلط در زمینه های اجتماعی مانند پوشش، روابط جنسی و محدود کردن هنر زمینه تنفر نسبت به آن را حتی در بخشی از جامعه که حوصله فکر کردن به این مسائل را در حالت معمولی نیز ندارد، ایجاد کردند.

اما چشم بسته بر حقیقتی چنین تابان، ماله کشان اسلامی با حمایت بی بی سی عظمی و باقی اقمار رسانه های غربی در روزها و هفته های اخیر مستقیم و غیر مستقیم سعی در القای این مطلب دارند که نقویت و فعالیت های آن در جامعه ایجاد قطبیت می کند. گذشته از این مساله که شاید شخصی بگوید در چنین مقطعی شاید قطبیت برای جامعه ای از هم گسیخته فرهنگی و اجتماعی مانند ایران دارویی تلخ اما موثر است؛ ناظران انگلیسی پسند توجه نمی کنند که ما، اکثریت جوان جامعه حاصل فرمان ارتش بیست میلیونی و تصمیمات بعدی همان نظام مورد اشاره هستیم. قطبیت توسط ما به وجود نیامده است. قطبیت به ما تحمیل شده است. اگر به سابقه طولانی دوران سیاه در تاریخ کشورمان  بنگریم و به مقایسه بلای حاصل در ایران و اروپا بپردازیم، باید حق بدهیم که فریاد دادخواهی ما بلندتر و رساتر از همتای دوران رنسانس ما باشد. وابستگان سابق در ایران یا دفتر داران امروز در غرب فراموش می کنند، لحظه لحظه زندگی یک نوگل باغ انقلاب اسلامی در مسیر این راه تقریبا نامتناهی خیر و شر گذشت و می گذرد! اما شما بنا به صلاحدید آینده سیاسی خود و اربابتان یا در بهترین قصد و غرض حفظ اسلام عزیز، حقیقت را به صورت دیگری نشان می دهید.

به یاد آیه 40 سوره زخرف افتادم:
آیا تو مى توانى سخن خود را به گوش کران برسانى؟ یا کوران و کسانى را که در گمراهى آشکارى هستند هدایت کنى؟!

امیدوارم که خواندن آیه ای از قران مقدس برای شما در مورد خودتان توهین تلقی نشود. از خواب برخیزید! در طلایه جنبش روشنگرانه ایران، نقویت و جنبش های موازی و پشتیبان دین زدایی به پیش می تازند تا این زخم چرکین را هر روز بیش از پیش باز کنند. شاید که هوایی بخورد و لازم نباشد ما از بدنه این جامعه بریده شویم یا شما(با اینکه شما احتمال مورد دوم را هنوز نمی دهید). نقویت و شرکا به شما یادآوری می کنند که عقاید شما برای خود شما مهم است، اما عقیده من که همان بی اعتقادی به اعتقادات شماست نیز برای من مهم است و ما دیگر بر نمی تابیم که شهروند درجه دو یا حتی شهروند مرده و زندانی باشیم وقتی شما در سیاهی جنایتکار شب، شهر را امن و امان فریاد می زنید. حال بر شماست که بر آزادی با راستی درود بفرستید و بپذیرید که هرگونه اثری از اسلام را از تفکرات سیاسی خود برای آینده ایران بزدایید یا گرد ما بچرخید. اما ناچار باید بدانید؛ بنا به جبر جغرافیایی، ما به راستی بچه های جنگیم.

و من النقی نوقیئکم

صحابه سوال کننده و دونیم شونده
بیست و پنجم جماعی الاول سال دوم نقوی
سامرای منقئه

پرسش هایی از نقویون

:نوشتاری از نویسنده مهمان وبلاگ «باب نقایون» عزیز

پس از آغاز  به کار کمپین امام نقی من و باقی نقویون بارها و بارها از طرف خوانندگان موافق یا مخالف و حتی دشنام دهندگان با این پرسش های اساسی طرف شده ایم که : شما خودتان به چه دین و آیینی ایمان دارید؟ چرا امام نقی و بقیه امامان شیعه را مسخره می کنید؟ و هدفتان از این کار چیست؟

از آن روی که فکر می کنم سوال پرسیدن حق طبیعی هر انسانی است و شخص مورد سوال هم به صورت اخلاقی وظیفه دارد که آن سوالات را پاسخ دهد. بویژه اگر فردی که مورد سوال قرار می گیرد در موقعیتی اجتماعی – عمومی مانند نویسنده، هنرمند، سیاست مدار و … باشد. همه ما نقویون بارها و بارها به این چند پرسش پاسخ داده ایم و هربار با توجه مخاطبمان به زبانی و به لحنی. هربار از مثال های گوناگون استفاده کرده ایم و هربار با واکنش های متفاوت از مخاطبمان روبرو شده ایم. از شنیدن ناسزاهای بیشتر تا بحثی زیبا و منطقی براساس اخلاف عقیده های منصفانه.

اما براستی دین و آیین ما چیست؟ دیگاه ما و باورهای ما چگونه است؟

از دید ما نه تنها مذهب شیعه٬ بلکه دین اسلام و سایر دین ها زاییده خواسته ها و هوس های انسانی ست و هیچکدام بنا بر گفته آورندگانشان فرستاده موجودی برتر و ناپیدا به نام خدا نیست. از طرف دیگر این مذاهب و این دین ها در طول تاریخ، به ويژه طی هزاره گذشته برای پیروانشان و انسان های دیگر جنگ٬ فقر٬ خرافات و پسرفت را به ارمغان آورده اند. مانند جنایاتی که کلیسای کاتولیک در سده های گذشته در اروپا و کشورهای مستعمره کرد. یا بدبختی ها و عقب ماندگی هایی که دین هندو در هندوستان به بار آورد. و یا فجایع و قتل عام هایی که یهودیت چه در زمان جنگ های صلیبی  و چه اکنون در فلسطین انجام داد. ترور ها و انفجار هایی که سنی ها در کشورهای مختلف انجام می دهند و یا مشکلات متعددی مانند اعدام٬ زندان٬ سنگسار٬ تجاوز٬ فساد مالی و اداری در حکومت اسلامی شیعی کشور خودمان ایران. پس این ها فقط گوشه ای از دلایل ما برای دشمنی با هرگونه دین٬ مذهب٬ آیین و حتی مکتب است. در مرام ما حتی زرتشتی گری٬ بهایی گری٬ درویش بازی٬ فراماسونری ٬ شیطان پرستی و کوروش ستایی نیز جز حماقت های مدرن است و بین اینها با سایر دین ها از نظر عمق نادانی هیچ تفاوتی نمی گذاریم. مکاتب فراگیر غیرالهی نیز معمولا در بین ما منتقدین فراوانی دارد. بسیاری از فعالان این کمپین خود از بزرگترین منقدین نظریه های دگم مانند : کمونیسم٬ آنارشیسم٬ نازیسم٬ لنینیسم-مائوییسم٬ ناسیونالیسم افراطی و امثالهم هستند.

و اما در مورد باور به خدا٬ اعتقاد به خدا امری است که در کمپین معمولا بین نقویون مورد بحث قرار نمی گیرد. زیرا اول اینکه بیشتر نقویون خداناباور هستند (یعنی به کل به وجود خدا باور ندارند) و دوم اینکه خدا به طور کل ساخته ای آنقدر موهوم است که حتی نمی توان بر اساس منطق صرف ردش کرد. (رجوع شود به نظریه : رد و اثبات عدم ناممکن است) پس چرا اصلا برایش وقت بگذاریم؟ بیشتر نقویون حتی لحظه ای نیز ذهنشان را درگیر خدا نمی کنند. نه اینکه دشمن خدا باشند بلکه به این دلیل که اصلا برایشان وجود ندارد که بخواهند وقت و ذهنشان را درگیرش کنند.

 اما سوال بعدی این است که اهداف ما از برپایی این کمپین چیست؟

ما باور داریم که افرادی در جامعه به شدت به دین و عقایدشان پایبندند و شدت اعتقاد آن ها به دین به حدی است که دیگر حتی به محتوای آن دین هم اهمیت نمی دهند . به طور مثال در هیچ جای مذهب سنی نیامده که باید با بمب خود و شیعیان را منفجر کنند. ولی سنی ها و وهابیون چنان به بدنه این مذهب معتقدند که هر دستوری را ظاهر دینی داشته باشد بدون اندکی تفکر می پذیرند٬ حتی اگر فردا مفتی هایشان بیایند و بگویند که شما باید پیشاب شتر بخورید ٬ باز هم آن کار را می کنند. مثالی می آورم: شخصی به شدت پدر خود را دوست دارد و به پدرش احترام می گذارد و اورا قبول دارد. شدت این محبت به حدی است که وقتی پدرش حتی از جایی دزدی می کند بازهم به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه این کار زشت پدرش را توجیه می کند و می گوید من آنقدر پدرم را قبول دارم که حتی اگه جیب خودم رو بزنه باز باور نمی کنم که آدم بدی هست. این مثال نشان می دهد که ما انسان ها بعضی از مسائل را چنان در هاله ای از نور و تقدس می بریم که آن نور چشممان را در برابر دیدن حقیقت کور می کند. آنچنان که برای حفظ آن تقدس گاهی تا پایینترین مراحل حیوانی نیز تنزل می کنیم.

حال هدف ما این است که سعی کنیم با تابو شکنی و گفتن حقایقی که تا بحال کسی بیان نکرده در قالب نقد و طنز و هجو و مسخره اندکی دیوار شکست ناپذیری که جلوی چشم این افراد را گرفته ترک بیندازیم.

زیرا در باور ما هیچ چیزی مقدس نیست٬ همه چیز و همه کس را می توان نقد کرد و اگر بر فرض محال تقدسی هم وجود داشته باشد بگذارید ببینیم از کوره نقد چگونه بیرون می آید. اگر چیزی واقعا مقدس باشد هرچقدر نقد شود و هرچقدر از هر طرف چکش بخورد نه تنها از قداستش کاسته نمی شود بلکه شفاف تر و زیباتر خودنمایی خواهد کرد. بهترین نمونه این حرف «علم» است. هرروز دانشمندان با صرف زمان های طولانی و هزینه های گزاف نظریه های نوین و پیشرفته علمی را کشف و به جهان اعلام می کنند و ظرف مدت کوتاهی دانشمندان دیگر بی رحمانه و با دیدگاهی انتقادی به نقد و بررسی آن نظریه ها می پردازند و کوچکترین نقص در آن نظریه را به گوش همه مخاطبان می رسانند. و سپس نظریات انتقادی نیز باز مورد انتقاد دیگران قرار می گیرد. حاصل این زنجیره نقد و بررسی شفاف نه تنها موجب دشمنی و کینه نمی شود بلکه حاصل آن بصورت دانشی سودمند در اختیار رفاه٬ سلامت و پیشرفت بشریت قرار می گیرد.

در اسطوره های ایرانی هنگامی که سیاوش مورد تهمت دیگران قرار می گیرد شجاعانه به درون به آتش می رود و از بوته آزمایش سربلند و پاک بیرون می آید. آیا اعتقادات شیعیان و سنیان و مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و بهاییان اینقدر سست است که حتی آتش کند انتقاد و طنز آن را می سوزاند؟

در اینجا ذکر این نکته ضروری است که  در بین نقویون نیز درمورد انتخاب این روش برای مبارزه با خرافات بحث و اختلاف نظروجود دارد. یعنی برخی از نقویون به اینکه می توان با شوخی و طنز این دیوارهای محکم اعتقادی را ترک انداخت باور ندارند. برای همین ما در چند فاز مختلف عمل می کنیم. به طور مثال اگر شما به پیج ۳ امام نقی بروید. در آن جا همه بحث ها جدی و بدون توهین و شوخی است و هیچ کس حق کوچکترین توهین و طنزی ندارد.

و اما سوال بعدی این که چرا امام نقی؟

این کمپین در فضای فارسی شکل گرفته است و گمان می کنم که همه موافقند که بیشتر فارسی زبانان دنیا در ایران زندگی می کنند و بیشتر ایرانیان نیز شیعه هستند. بنا براین بزرگترین هدفی که با توجه به دو پرسش بالا برای نقد٬ طنز و هجو می توان درایران انتخاب کرد مذهب شیعه است. اصول مذهب شیعه هم که بر پایه امامت بنا شده است. پس کمپین برای رسیدن به این اهداف باید از یکی از امام ها شروع می کرد. روی بعضی از امام ها حساسیت بیشتر و روی بعضی کمتر است. می توان گفت که تا پیش از شروع کمپین ناشناخته ترین امام ایرانی ها ٬ امام دهم شیعه بوده است. زیرا وی همواره زیر سایه امام رضا و امام مهدی قرار داشت. برای همین این امام به عنوان هدف اصلی کمپین انتخاب شده است تا در مرحله اول تعداد بیشتری از همفکران کمپین و با اعتماد به نفس بیشتری به آن بپیوندند. و همانجور که می بینید این روزها کمپین در حال گسترش فعالیت های طنز وشوخی اش به سایر شخصیت های شیعه و اسلام مانند محمد٬ علی٬ فاطمه٬ حسنین٬ ابوالفضل٬ حسن عسگری و مهدی است.

پی نوشت:

تجربه ما نقویون در در طول زندگی و باور٬ تفکر ٬ اندیشیدن و نقد عقاید مختلف به ما یاد داده که به هیچ چیزی باور کامل نداشته باشیم. زیرا همه افکار و عقاید با گذشت زمان پوسیده و نادرست خواهند شد حتی نقویت.  ما به هیچ عنوان باور نداریم که باورها٬ اهداف و روش هایمان صددرصد درست است و اگر شما فکر می کنید که ما اشتباه می کنیم٬ یا اگر دوست دارید که مارا امر به معروف یا نهی از منکر کنید٬ ازشما با خواهش و احترام می خواهیم که بدون هیچ ترس٬ خجالت ٬ رودربایستی و تعارفی آن را با زبانی شفاف٬ منطقی و محترمانه در جای مناسب مطرح کنید. با تمام قدرت ما را نقد کنید تا اگر اشتباهی در کار ما هست (که حتما هست) مشخص و برجسته شود. به بیان دیگر از کجا معلوم که ما اشتباه نمی کنیم و مسلمانان درست نمی گویند؟ انسان هیچگاه نباید به اعتقاداتش سفت و سخت بچسبد. همیشه احتمال اشتباه هست حتی برای ما نقویون.

و من النقی التوفیق.

هجدهم جماعی الاول سال دوم نقوی

برابر ۸ خرداد سال ۱۳۹۱ خورشیدی و  ۲۸ می ۲۰۱۲ میلادی

ناظران مي گويند: خطر اصلي در اينده ايران چيست؟

بسمك النقيهم

در مبارزه عليه يك نظام توتاليتر يك ايده ان است كه اقليت دهان خود را ببندند و با اكثريت همراه شوند. نمونه اين رويكرد را در پيروزي انقلاب ٥٧ و همينطور اعتماد همه گروهها و اقليت ها به ارمانهاي امام راحل ديديم. بر همین منوال، عده اي كه سابقه درخشاني ندارند و روزي از بدنه همين حكومت ارتزاق مي كردند، با استدلال هاي بسيار ضعيف و مبتدي سعي در خاموش كردن صداهاي مخالف و تمركز براي هدف اصلي كه همان به قدرت رسيدن دوباره انان است، مي كنند!

امروز ماله كشان ديني و كساني كه به ناحق جنبش سبز كه جنبشي تكثرگرا بود را تصاحب كردند و حال خود را سخنگو، ادامه دهنده و يا حتي نماينده ان مي دانند، همراه و هم قدم با حكومت و وابستگان حكومت اسلامي با حمايت رسانه هاي قدرتمند به جنگ جنبش دين زدایی و اگاهي رساني ايران امده اند. به نظر مي رسد به دليل كمبود مطالعه و يا منافع شخصي عادت به پيش قضاوت و سپس بافتن استدلال خود روي همان پيش داوري دارند. در مقاله اي كه در تاريخ 2012/05/22 توسط بي بي سي انتشار يافت، گنجي ٧ پيامد را بر عليه جنبش هاي دين ستيزي بر شمرد كه به تحليل تك تك ان مي پردازيم:

يكم- گنجي با اين جمله شروع مي كند كه دين و دينداري را نمي توان نابود كرد. و سپس با مثال زدن از شوروي سابق و همينطور امريكا سعي در اثبات جمله خبري خود با چند مثال دارد! او و بقيه مدافعان اسلام بايد توجه داشته باشند كه هدف جنبش دين ستيزي، نابودي كامل دين در بين همه اقشار جامعه نيست. ما دچار اين توهم نيستيم كه به وسيله فعاليت هاي ما اكثريت جامعه در زماني كوتاه يا حتي متوسط بي دين مي شوند. جامعه هدف همان قشر تحصیلکرده که به اینترنت و جریان آزاد اطلاعات دسترسی دارد، می باشند. کسانی که متاسفانه تا مقاطع بالای علمی را پیموده اند اما به دلیل محدودیت منابع و یک سونگری آموزشی در ایران راهی برای آشنایی با این مقوله نداشته اند. اما اگر فرض بگيريم كه هدف ما همين باشد كه ايشان بافته است؛ مثال هاي شوروي و امريكا، مثال هاي بي ربطي  براي مورد ماست. ما نه يك قدرت حكومتي هستيم كه بخواهيم مسلمانان را از دين با زور محروم كنيم. كه برخورد قهراميز و جبري با ازادي بيان كه با خون خود به ان معتقديم تناقض اشكاري دارد و معتقدیم به همان ترتيب كه شوروي در ٧٠ سال دينداري را گسترش داد، حكومت اسلامي بي ديني را در ايران رشد و پرورش داد. از طرف ديگر چگونه يك كشور مي تواند به قول ايشان توسعه يافته ترين دموكراسي جهان باشد اما سياستمداران نه چندان خوش نامش مانند جرج بوش، دست به تحمیق ملت با کلیسا رفتن بزنند؟ ما مانند آقایان ادعا نداریم که بهترین و زیباترین دموکراسی یا همانطور که
اشاره کردند، توسعه یافته ترین دموکراسی جهان را یافته ایم. اما اگر بخواهیم مثالی بزنیم که به جامعه آرمانی ما نزدیک تر باشد، همان جوامع اروپایی و بنیانگذاران فکری آنان مانند ولتر می باشند که زیر مقاله هایش را با این جمله امضا می کرد:

Ecraser l’infame

این مثال آمریکا و تحمیق ملت ها با دین بیشتر شایسته شماست و نظام شوروی که همان آیینه ای از حکومت اسلامی ست

دوم- جنبش دین ستیزی ایرانی یک حزب برانداز نیست. یک جنبش آگاهی دهنده است. در نقویت ما هم سبز داریم، هم شاهنشاهی، هم کمونیست. هم کسانی هستند که در کهریزک شکنجه شده اند و هم کسانی که به پسر شاه سابق دل خوش کرده اند. حتی از خانواده های آنان داریم که در خاوران روییدند. هم ترک داریم و هم کرد. هم بوشهری داریم و هم انزلی چی. شاید تکثرگرا ترین جنبش ایران همین نقویت باشد که کسی امیال و آرزوهای شخصی و حزبی خود را به آن وارد نمی کند. نظر ما این است که حتی با رفتن حکومت اسلامی و با در صحنه بودن سیاستمدارانی مانند شما تنها قدرت دست به دست خواهد شد و وتغییر چندانی در موقعیت ما و آزادی بیان و همچنین وضعیت مملکت رخ نخواهد داد. هدف ما تنها  و تنها در مقطع فعلی آگاهی رسانی ست. مسلما دشمن زبون از هر حیله ای برای بقای خود استفاده خواهد کرد اما این حیله دژمن چندی ست که رنگ باخته و کیست که نداند ما همان گلهای خندان باغ حکومت اسلامی هستیم که بر علیه الواح کهن بپا خاسته ایم.

سوم- گنجی این مساله را خاطر نشان کرد که مخالفین مذهبی حکومت اسلامی دشمن ما می شوند، با تمام احترامی که برای احمد زید آبادی، نرگس محمدی و تمام فرزندان وطن در بند داریم، اگر این چیزی که شما می گویید درست باشد، این دشمن شدن را ناشی از بی اعتقادی آنها به آزادی بیان می دانیم. قرن ها سیطره دینداران بر این مملکت باعث شده است که دینداران فعلی دارای این توهم شوند که ایشان حقی بیشتر از بقیه دارند. اگر حال که قدرتی ندارید نمی توانید به آزادی بیان احترام بگذارید، وای بر ملتی که شما را به عنوان حاکمان بعدی برگزیند.

چهارم- باز هم تکرار تاریخ. ما به مانند 57 دهان نمی بندیم. یکم اینکه اتحادی وجود ندارد! شما اول یک اتحاد تخیلی می سازید سپس ما را عامل فروپاشی این اتحاد می دانید. دوم، تنها اتحادی که در این 33 سال وجود داشت همان جنبش سبز بود که بعد از اعلام رهبری توسط شما وابستگان سابق حکومت اسلامی و اعلام ارزش های امام راحل به مردم غیر مسلمانی که در خیابان جان و مال و سلامتی خود را از دست دادند، به عنوان هدف خود و قرار دادن اسلام ماله کشی شده در سر لوحه افکار خود، کاملا از دست رفت. جنبش سبز مرد اما نه توسط بی دینان بلکه توسط مسلمانان متعصب ماله کش و واقعی که مانند همیشه خواستند ایدئولوژی مورد قبول خود را به زور وارد کار جمعی کنند!

پنجم- نظر شما  در این مقاله درباره حکومت آینده، نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و دموکراسی است. اما عمل شما این است که ساکت شوید ای بی دینان. آقای فلانی را در زندان ناراحت کردید. شیطان از این مساله سوءاستفاده خواهد کرد و رویشان نمی شود که بگویند دین بهترین وسیله تحمیق توده ها در هر نظام دموکراتیکی نیز هست. و رویشان نمی شود که بگویند ما هم مسلمان ماله کش هستیم و حال به هر ترفندی شده می خواهیم شما را ساکت کنیم. دم خروس یا قسم عبیرفضل؟ مطلب دیگر که تفاوت بنیادی ما و شماست و در آینده بیشتر و بیشتر نمود پیدا خواهد کرد، همان این اعتقاد شماست که حقوق بشر و دموکراسی و آزادی با اسلام در تعارض نیستند. آن بحثی جداست که شما در کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان و لابه لای احادیث معتبر ما خواهید یافت که چگونه اسلام به طور ویژه با حقوق بشر و دموکراسی و انسانیت در تعارض است. اگر نه سری به قران بزنید و اتفاقی صفحه ای را باز کنید و بخوانید.

ششم- ما به تمام مسلمانان احترام می گذاریم. چگونه می توانیم به خود، خواهر و برادر و پدر و مادر و دوستان و اقوام و بستگان خود احترام نگذاریم؟ چگونه می توانیم به انسانی دیگر به خاطر داشتن عقیده ای متفاوت احترام نگذاریم؟ دوباره می گویم، ما به تمام مسلمانان احترام می گذاریم اما اعتقاد آنها برای ما محترم نیست و ما به عنوان یک انسان این حق طبیعی آزادی بیان را دارا می باشیم که در مورد هر عقیده ای از جمله اسلام نظر بدهیم. سوال اینجاست آیا در طول تاریخ و همین طور زمان حال، دینداران نیز به شخص بی دین احترام گذشته اند یا به جای نقد افکار ما در جهت حذف فیزیکی ما برآمده اند؟ آیا نظام دموکراتیک بعدی که شما از آن سخن می گویید، از ما می خواهد حال ساکت باشیم اما بعدا آزادانه اجازه نشر مطالبمان را به ما خواهد داد؟ زهی خیال باطل. آنها که بر علیه قرنها بیداد ایدئولوژی اسلامی بپا خاسته اند حداقل از تاریخ این درس کوچک را فراگرفته اند که فریب این وعده های تو خالی را نخورند و همان دم خروس را باور کنند.

هفتم- تنها نقطه اشتراک تلاش های ما و شما در همین جاست. رجحان آینده مردم ایران چه خواهد بود؟ ما از تبار کتاب سوخته هایی مانند خیام و رازی و حافظ بپا خاسته ایم. ما از خفقان قرن ها استبداد دینی و تحمیق اسلامی از صفر بپا خاسته ایم، اما جامعه هدف ما هر روز بزرگتر و بزرگتر می شود و همین باعث هراس شما و خوشحالی ماست. ما دقیقا همان کاری را می کنیم که بار دیگر شما تلویحا در آینده وعده می دهید اما می خواهید که در حال ساکت باشیم. زیرا ما در پی به هم زدن رجحان آینده مردم ایران هستیم. ما در بدترین حالت اقلیتی سازمان یافته بر علیه دیکتاتوری درون دموکراسی دروغین شما می سازیم و در بهترین حالت درصد بالایی از رای های متحد بر علیه هر نوع دموکراسی مذهبی و سیاستمدار دینی. چرا اربابان انگلیسی تان نیز خوشحال نیستند هم به همین مساله بر می گردد.

هشتم- بی دین ها، به ویژه بی دین های ایرانی درکی معقول از مسلمانان دارند، زیرا در جامعه اسلامی به عنوان یک مسلمان رشد یافته و چه بسا روزی خود مسلمان متعصبی بودند. این جامعه مسلمانان است که باید قداست اعتقادات خود را فراموش کرده و به آزادی بیان احترام بگذارد. این شما هستید که رویای تحمیق تمام مردم ایران توسط اسلام ماله کشی شده را باید فراموش کنید. سوال اینجاست که با پایان یافتن حکومت اسلامی، مسلمانان دست از خشونت بر علیه غیر مسلمانان بر می دارند و یا ما همچنان باید صدای خاموشی در گلو باشیم تا زنده بمانیم؟

ما هدف شما و بقیه ماله کشان دینی را تشخیص داده ایم. و خطر بزرگتر از حکومت اسلامی را جنایتکاران سابق، ماله کشان فعلی، و سیاستمداران مردم فریب آینده می دانیم. انسان به طور غريزي در مقابل بي عدالتي مي ايستد. هنگامي كه بي عدالتي وارد قانون مي شود، تمام گروه هايي كه مورد ظلم قرار گرفته اند سعي مي كنند به هر صورتي(صلح اميز يا انقلابي) قدرت را به دست بگيرند، به دودليل و انگيزه. یا انها مي خواهند كه ظلم را متوقف كنند و يا اينكه مي خواهند خود را دركانون قدرت قرار داده و از قانون اين بار براي سود خود استفاده كنند. فردريك باستيات در كتاب قانون اشاره مي كند كه واي بر ملتي كه مورد دوم برايش اتفاق بيافتد. ما می گوییم وای بر ملتی که فریب شما را بخورد و «جمهوری اسلامی» را با «جمهوری کمتر اسلامی» عوض کند.

خطر اصلی برای این مملکت شما هستید که با ماله کشیدن اسلام به نام قرائت جدید یا مدرن، سعی در تاریکی نگاه داشتن مردم را دارید. بزرگترین چالش آینده برای ملت ایران شما هستید که مانند کرکسانی بر بالای ایران می چرخید و منتظر هستید تا به هر ترتیبی حکومت اسلامی ساقط شود و شما بر ایران ما و تخت سلطنت آنها فرود بیایید. پرواضح است که راه ما سخت تر و دشوارتر است و همانطور که مارک تواین می گوید: فریب دادن مردم آسانتر از این است که آنها را متقاعد کنی که فریب داده شده اند. اما قرن ها سکوت اجباری اجدادمان و سالهای سیاه حکومت اسلامی انرژی پایان ناپذیری در ما قرار داده است. و این تنها آغاز این راه پرشکوه است.

و من النقی نوقیقکم
صحابه سوال کننده و دونیم شونده
هفدهم جماعی الاول سال دوم نقوی